{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part❽

ات:فقط اینبار که دارم لباس عوض میکنم اول در بزن.
کوک:باشه بیب
ات:.. چی..... الان چی گفتی اینکه باهات میرم خرید به این
معنی نیست که دوست دارما
کوک؛:باشه حالا بیب
ات:کوکککککک
کوک:ها تو.. تو دوباره گفتی
ات:.. م... من نه نگفتم........ من رفتم
کوک:😏😏
رفتم توی اتاق لباشم رو توی حموم عوض کردم چون میدونستم کوک گوش نمیده
لباسم رو پوشیدم از حموم اومدم بیرون که با صحنه ی وحشتناکی
مواجه شدم
ات ویو
سریع رومو کردم اونور
ات:تو....
کوک:چرا لباس تنم نیست.
ات:به خدا من هیچی ندیدم
کوک:😏😏پوز خند
صدا ی پوز خندش اومد
بعد چند ثانیه دوتا دست دور کمرم از پشت
حلقه شد
ات:هیییییی
بودو بودو ازش جدا شدم و رفتم بیرون
ات:وایی این چی بود......
یه نگاهی به ساعت کردم تقریبا دیر شده بود
ات:کوکککککککککککی بیا دیگه
کوک:باشه اومدم
بعد چند دقیقه با یه لباس خیلی شیک اومد پایین
ات:اوووو چه جذاب شدی
کوک:میدونم
ات😒😒اششش
رفتیم سوار ماشین شدیم
رسیدیم پاساژ
داشتیم راه میرفتیم من به بازوی کوک چسبیده بودم
داشتیم لباس هارو میدیدم که یک دفعه.....

شرط
فالوور ها برسه به ۱۱۵تا
دیدگاه ها (۰)

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

YOU BELONG TO MEویو اتدر اتاق رو باز کردم و وارد اتاق شدم خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط